سه شنبه 5 شهریور1387
دیروز در نبود جناب رئیس، شعبه رو از یه بحران جدی نجات دادم !!
مشغول ثبت سندها در دفاتر معین بودم که متوجه درگیری لفظی بین خانم تحویلدار و دو تا از مشتری ها شدم .
اول فکر کردم از اون نوع طبیعیشه ! اما چند دقیقه بعد با اومدن معاون به سمتم فهمیدم همچین طبیعی هم نیست !
و بعد هم بادیدن چکی که در دست معاون بود بهت زدگی مان مضاعف شد .مبلغ چک تقریبا برابر همه ی موجودی ما در بانکها بود و معاون گفت این دو نفر می خواستند مبلغ را در یک حساب مشترک بریزند که با برخورد تحویلدار پشیمان شده و می خواهند نقد کنند !
مشکل هم بر سر این بوده که یکی از آن دو امضا نداشت و مهرش هم یادش رفته بود بیاورد و تحویلدار هم گفته بروید با معاون مطرح کنید و آنها هم چون از قبل ناراحتی برای وامشون داشتند بهشون برخورده بود !
گفتم خوب من می روم باهاشون صحبت می کنم . معاون گفت فایده ای ندارد . چک را بکشید !
معاون مثل اینکه طبق معمول اصلا در باغ نبود !!
گفتم ما در کل بانکهایی که حساب داریم هم این مبلغ به زور می رسد حالا چطور همچین چکی بکشیم !! موجودی مان تقریبا صفر می شود !!
بالاخره وقتی دیدم کمی آرامتر شدند خودم رفتم باهاشون صحبت کردم که می تونید مهر رو فردا بیارید اما فایده ای نداشت .
تا بالاخره از شانسمان یک مشتری آمد داخل شعبه و گفت چک 5 میلیونی را بانک ملت نقد نمی کند و می گوید موجودی نداریم !! ( وقتی بانک ملت به این روز افتاده از ما چه انتظار !!)
از فرصت استفاده کرده و گفتم : بفرمایید!! در این اوضاع امروز نمی توانید همه ی چک را نقد کنید می خواهید مقداری از ان را در پس اندازتان بریزید و بقیه را فردا بگیرید .
که دیدم بالاخره راضی شده و گفتند پس همان حساب مشترک رو باز کنید و یه مقداری از اون رو نقد می کنیم !!
چون کبکی خرامان (!) پریدم پیش تحویلدار و گفتم بالاخره راضی شدند و کارت افتتاح حساب رو براشون آوردم .و در نهایت تنها به 20 میلیون تومن قناعت کرده و باقی را به حساب ریختند ...
نوشته شده توسط ... در ساعت 6 PM | لینک