تبليغاتX
دنج ترین نقطه دنیا ! - استقبال و مکافات ...!
و من پرنده ای مجروح در قلب تافته ی کویر.

فکر کنم سخت ترین مراسم استقبال از حاجی را ما داشتیم ...
از نوشتن در موردش صرف نظر می کنم که هر چه از بی آبی و بی برقی و مشکلات ناشی از آن بنویسیم کم نوشتیم ...
مادرم که گفت هواپیما به زمین نشست همه ی نگرانی های این چند روزه ام به یکباره برطف شد و به ارامش رسیدم ...
دوشنبه بعد از اینکه دوسه ساعته همه ی کارهای مربوط به خودم در شعبه رو ردیف کردم ، دو برگه ی مرخصی نوشتم یکی روزانه برای سه شنبه و یکی ساعتی ، از همکارمون پرسیدم اگه بخواهیم مرخصی ساعتی بیشتر از دو ساعت بریم چکار باید کنیم ؟!
گفت هیچی اصلا ننویس اینقدر حق رو که داریم !!
منم در برگه مرخصی، ساعت رو ننوشتم و رفتم پیش رئیس گفتم ثبت سندها و دفاتر تمومه می تونم برم ؟
یه نگاهی به برگه ها انداخت ، گفتم  ساعتش رو ننوشتم ، بعده یه مکث کوتاه برگه مرخصی ساعتی رو مچاله کرد انداخت سطل آشغال !!!گفت برو ...!
منم فلنگو (!) بستم !!

 

نوشته شده توسط ... در ساعت 4 PM | لینک  | 
 

بفرما تو دم در بده