" مجهول ماندن " رنج بزرگ روح آدمی است . حتی خداوند نیز دوست دارد که بشناسندش ، نمی خواهد که مجهول بماند . مجهول ماندن است که احساس تنهایی را پدید می آورد و درد بیگانگی و غربت را . هر انسانی کتابی است چشم به راه خواننده اش . اگر کسی به آدمی " پی برد " آن ((من صمیمی و ناب و پنهانی )) ما را بفهمد ، احساس خویشاوندی و آشنایی کتمان ناپذیر در ما پدید می آورد که وصف ناپذیر است. تنها در این حالت است که یک روح می بیند که در این دنیا دو نفر است ، چند نفر است ،تنها نیست و این توفیقی است که حتی خدای بزرگ و توانا را شاد می کند . به هر حال یک انسان _ اگر کتاب نباشد _ یک " کلمه " هست و ناچار با کسی که معنی این کلمه را می داند احساس یک پیوند غیبی دارد .