من از این شهر که آدهایش همگی نام مرا می دانند، شامگاهی سحری بار سفر خواهم بست ،
می روم جای دگر
خانه ای خواهم ساخت
خانه ای سبز و بلند
باز هم شادی و مهر و امید
خیلی غم انگیزه که درست وقتی تازه تولد وبتو جشن گرفتی مجبور به ترک اون بشی ..مخصوصا اگه به تحمیل باشه یا اجبار ...
وقتی برا وب یک ساله ات هزار تا امید و آرزو داری ، که بزرگ بشه ، رشد کنه ، آدم بشه تو این دنیای نامردی !!ولی بعد ...
هیچ وقت خوشم نیومد از وبلاگ هایی که به ناگاه یه پیام درشت با این عنوان که
"این وبلاگ تعطیل شد"
می گذارند.اما چه کنم که منم مجبورم . انگار این قصه ی تمام نشدنی است .
وبلاگ های زیادی دیدم که چند تا دوست ، همکار ،رفیق ، همکلاسی ، خواهر و برادر ، یا دو خواهر با هم اونو اداره می کردند ، یا وبلاگهایی که همین افراد براحتی با هم رابطه داشتند ، اما خوب برای من فرق می کرد ..
شاید چون خانواده ام فرق می کردند ..نمی دونم .
اما خوب وقتی اینجا رو انتخاب کردم دوست داشتم یه مکان دنج برا خودم بمونه ..
که نموند ..
از همه ی کسانی که تو این مدت با من همراه بودند ممنونم ، همه ی شما می دونید که اینجا جز یه مکان دنج چیز دیگه ای برای من نیود . خوشحالم که مثل خیلی جاهای دیگه ی دنیای مجازی، اینجا به گند و کثافت کشیده نشد ...
این وب در بالاترین امار نظرات به 20 هم نرسید .. پس خیلی نه دلبستگی وجود داشت نه احترام به مخاطب نه همچین چیزی !!
بستن یه وبلاگ بیش از هر چیز برای نویسنده اش دردناکه ، هرچند بستن وبلاگهایی با بازدیدهای بالای سیصد چهارصد تا هم فکر نکنم ناراحتی برا کسی بوجود بیاره و از نظر من خیلی زود فراموش میشه ، چون اصولا ما از پشت این صفحات نه چیزی می شنویم و نه کسی رو می بینیم .
شاید یه روز یه جای دیگه دوباره شروع کردم به نوشتن ، چون همیشه از کودکی تنها نوشتن بود که کمی ارامش بخش لحظه های سخت زندگیم بود ..
اونجا هم تنها تا وقتی دنج بمونه برام قابل نوشتنه .. از همه تون بابت این مدت ممنونم . بخصوص از اندک همکارانی که تازه با وبشون آشنا شدم و خیلی موجب خوشحالی و امید من بودند .
اگه حرفی، نظری ، انتقادی از من موجبات ناراحتی تون رو فراهم کرد معذرت میخوام ، من فقط خواستم خودم باشم وتظاهر به خوب بودن نکنم .
حرف آخر با ...:
خیلی تلخه آدم تنهایی و خلوت یکی رو بهم بزنه ، بخصوص اگه فقط قصد بهم زدن آرامش یه نفر درمیون باشه ..
و حرف آخر با شما :
ای صمیمی ای دوست !
گاه بیگاه لب پنجره ی خاطره ام میایی . ای قدیمی ای خوب !
تو مرا یاد کنی یا نکنی
من به یادت هستم .
آرزویم همه سرسبزی توست .
دائم از خنده لبانت لبریز
دامنت پر گل باد
در انتهای هر سفر / در آیینه / دار و ندار خویش را مرور می کنم / این خاک تیره این زمین / پاپوش پای خسته ام / این سقف کوتاه آسمان / سرپوش چشم بسته ام / اما خدای دل / در آخرین سفر / در آیینه به جز دو بیکران کران / به جز زمین و آسمان / چیزی نمانده است / گم گشته ام کجا ؟ / ندیده ای مرا؟
حسین پناهی
دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم .
شاد باشید و برقرار .
" مائده "
فرازهايي از دعاي وداع امام سجاد-ع با ماه رمضان:
بدرود اي بزرگترين ماه خداوند و اي عيد اولياي خدا...
بدرود اي ماه دست يافتن به آرزوها...
بدرود اي ياريگر ما که در برابر شيطان ياريمان دادي...
بدرود اي که هنوز فرا نرسيده از آمدنت شادمان بوديم
و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک.
سلام.
عیتون مبارک .
من بعده یه ماه برگشتم !! ( حالا کی گفت برگردی میخوام صدسال برنگردی !)
...
سر نزدن به این کلبه ی قدیمی خیلی کار سختی نبود ..
کار سخت پیدا کردن فرصت برای خوندن قران بود !!
هرچند کم شدن ساعت کاری خیلی موجب خوشحالیمان بود و ارزو می کردیم کاش همیشه همینطور بود اما خوب باز هم مثل رمضان های قبل نبود .. که بتوانیم تا نیمه شب بیدار بمانیم یا بعد از سحر نخوابیم ...
امسال هم شبها زود می خوابیدیم هم بعد از سحر نمی خوابیدیم و هم حتی بعد از ظهرها را نیز گاهی می خوابیدیم !!
اما همینکه توانستم قبل از اعلام عید، ختم قران امسالم را نیز تمام کنم برای عیدی ام کافی بود ..هرچند خوب خواب روزه دار هم عبادت است !!
...
شعبه هم به جز چند تا نقل و انتقالات خبر دیگری نیست و همه چیز آرام است ..
البته گاهی این آرامش قبل از طوفان است گاه بعد ازطوفان !!
راستی داشت یادم می رفت امروز سالگرد اشتغال به کارم هم هست ...
نوشتن در مورد اون خودش یه آپ جداگانه می خواد !
پارسال ورودم به شعبه تو ماه رمضان بود . هنوز قندون ها رو میز ها بود !! اونم بدون در !!یک ماه ، فک کن !!
یه سالی خیلی چیزا عوض شده ..
من ، ارتباط هام با خانواده و اطرافیان ..
خیلی از تصوراتم .. تجربیاتم ..
مهمتر از اون .. وضعیت اقتصادیم !!
تو شرایطی که خیلی از بانکی ها از وضع حقوق و مزایا شاکی اند ، اما خوب خدا رو شکر اوضاع شعبه ( و به کل سازمان ما ) خوبه ... شاید هم از خوب یه درجه خوبتر باشه !!
ماههای اول یه علامت سوال بزرگ بودم نسبت به این قضیه اما خوب حالا دیگه عادت کردیم !!
گاهی با خودم فکر می کنم ، حتی یه لحظه می تونم از زیر بار منت خدا خارج بشم؟
ایا می تونم به اندازه یه روزم شکر نعمتهای خدا رو به جا بیارم ؟
بازم یه علامت سوالم .....
اینم تقدیم به شما :
با پايان ماه مبارك رمضان ، درهاي رحمت بسته مي شه.
به پا لاي در نموني
خداحافظ اي ماه غفران و رحمت
خداحافظ اي ماه عشق و عبادت
خداحافظ اي ماه نزديکي بر آرزوها
خداحافظ اي ماه مهماني حق تعالي
خداحافظ اي دوريت سخت و جانکاه
خداحافظ اي بهترين ماه الله
