خبر خوب : کیست زانوم خودش از ترس خوب شد ، دکتر هم گفت نیاز به جراحی نیست .
خبر خوبتر : از این ماه سه روز مرخصی استحقاقی اصلا تو لیست نمیاد!!
ومن هم از فرصت سواستفاده کرده و هر سه را با هم گرفتم .
همیشه عاشق سفر بودم و جاده ...
به این سفر واقعا نیاز داشتم ..
حالا احساس تجدید روحیه می کنم ...
چه خوبه چند روز به دور از هیاهوی شهر ، به دور از دغدغه ها و نگرانی های روزمره ،
به دور از همه ی احساس مسئولیت های کاری پناه ببری به دل طبیعت ..
براتون چند تا عکس گذاشتم ..
حالشو ببرید !








راستی چه سعادتی است در شب میلاد مهدی موعود (عج) تو مهدیه ی مهدیشهر باشی و حس کنی همیشه زیر نگاه های او هستی ...
رو زانوم یه کیست کوچیک داره ، باید جراحی بشه ..
نه که بترسم !! اما خوب جراحیه دیگه اسمش روشه !!
التماس دعا داریم شدید !!
تنها خوشحالیم اینه که مرخصی استعلاجی افتادم !!
فک کن ! دارم میرم زیر تیغ اونوقت به فکر مرخصی ام !!
دکتر گفت میتونم برم سفر ..
می خوام بهش بگم یه ده دوازده (!!!) روزی بنویسه !!
با مرخصی استعلاجی تفریح رفتن هم صفایی داره !!
( اینا که گفتم شوخی بودا !! هزیون های قبل از عمله !!)
اما خوب خیلی دلم می خواد آخر هفته برم بهشت کویر ..
یه نقطه آرامش بخش و دوست داشتنی و دنج ..
عین اینجا ..
از نوشتن در موردش صرف نظر می کنم که هر چه از بی آبی و بی برقی و مشکلات ناشی از آن بنویسیم کم نوشتیم ...
مادرم که گفت هواپیما به زمین نشست همه ی نگرانی های این چند روزه ام به یکباره برطف شد و به ارامش رسیدم ...
دوشنبه بعد از اینکه دوسه ساعته همه ی کارهای مربوط به خودم در شعبه رو ردیف کردم ، دو برگه ی مرخصی نوشتم یکی روزانه برای سه شنبه و یکی ساعتی ، از همکارمون پرسیدم اگه بخواهیم مرخصی ساعتی بیشتر از دو ساعت بریم چکار باید کنیم ؟!
گفت هیچی اصلا ننویس اینقدر حق رو که داریم !!
منم در برگه مرخصی، ساعت رو ننوشتم و رفتم پیش رئیس گفتم ثبت سندها و دفاتر تمومه می تونم برم ؟
یه نگاهی به برگه ها انداخت ، گفتم ساعتش رو ننوشتم ، بعده یه مکث کوتاه برگه مرخصی ساعتی رو مچاله کرد انداخت سطل آشغال !!!گفت برو ...!
منم فلنگو (!) بستم !!
