تبليغاتX
دنج ترین نقطه دنیا !
و من پرنده ای مجروح در قلب تافته ی کویر.

مامان و بابام رفتند سفر حج ...
خدا قسمت همه ی مشتاقان کنه ...
حالا من شدم مامان خونه !
تا 3 سر کار ، بعد هم کی استراحت و بعد ...
آشپزخونه !!
بشور و بپز ...!!
واقعا خدا به خانمای کارمند صبر و استقامت بده !!
اما خوب خوبیه این روزا اینه که بیشتر فرصت دودر کردن ماشین بابا رو داریم!!

تو شعبه هم همه چی فعلا خوبه ...البته فعلا !!
فقط این شوهر تحویلدار بیچاره مون بدجور بهش گیر میده ...
انگار به زمین و زمان بدبینه ...
بیچاره تحویلدار حالا مجبوره با چادر تو محیط کار باشه ....
سخته خوب ..!
تحمل کردن آدمای زورگو واقعا سخته ...
.
.نظر شما ؟!

نوشته شده توسط ... در ساعت 3 PM | لینک  | 

 
اول از همه ممنونم از دلگرمی هایی که بهم دادید .
پیدا کردن هموطنان اینترنتی که پر از صفا و صمیمیت اند حتی اگه ناپایدار و موقتی باشه حس و حال خودشو داره !!
.
اول از اون ده میلیون بگم که همه تون پرسیدید.
راستش اون کسری نبود که مجبور به تسویه بشیم !
اشتباه واریزی وام بود.
قبلا گفتم که تو همه ی پستهای شعبه یه سرکی کشیدم !
اما خوب به خاطر رفتارهای خانوم کارمند تحویلدار اون قسمت رو کمتر تجربه کردم .
پنجشنبه هم ایشون مرخصی بودند و به ناچار من جاشون بودم .
تا بعد از ظهر همه چی خوب پیش رفت و حسابها هم به راحتی و به موقع خوند. اما ساعت 2 وقتی همه ی همکارا مشغول جمع کردن و رفتن بودند، رئیس شعبه گفت که به سه نفر قبل از اینکه وامهای اون روز به حسابشون واریز بشه نقدی پرداخت کرده ! و ما مجبور به ماندن و واریز کردن مجدد وامها شدیم .
با اینکه از یکی دو تا از همکارا خواستم تا حداقل در مرتب کردن سندها یه کمکی کنند اما خوب تقریبا از دستشون بر نمی اومد ! چون همه شون فقط و فقط محدود به وظایف کاری خودشون  اند ..
تقریبا همه رفتند و خود جناب رئیس از خستگی مشغول به چرت زدن شد !!( میگم از نصب دوربینها راضی ام به خاطر انعکاس همین موارد میگم !)
خلاصه تا ساعت 3.5 ( اونم روز پنجشنبه که  معاون قبل از 1 رسیده خونه و یه چرت هم زده ..! ) اون چند تا وام رو هم ریختم . سندها هم آنقدر قاطی شد و همه چی عجله ای شد که فرصت نکردم یه کنترل کنم .
بعد از یکی دو روز تازه با کنترل کردن حسابها بود که فهمیدم بانکها یه 200 میلیونی اختلاف داره ( که دو تا وام 10میلیونی بود ) وبعد از کنترل کردن همه ی حسابهای اون روز دو تا واریزی مازاد پیدا شد که یکیش هنوز تو حساب بود و برگشت دادیم و اون یکی در کمال پررویی برداشت شده بود ...
و این بود داستان ما !!!
تنها شانسی که آوردیم طرف از آشنایان رئیس بودند ( و البته راننده مینی بوس 4 سال دانشگاهمون هم بود ! یادش بخیر چه آرامشی داشتیم اون روزا .. تنها غصه مان نمره ها بود و معدل ... اما حالا !!)
خلاصه با بدبختی بعده چند روز بالاخره همه رو پرداخت کرد ..
از اونجایی که حسابدار شعبه هم بالاخره نقل مکان کرد و رفت ، حالا رئیس همه ی انتظارات رو از من داره ..
در حالی که در واریز کردن به حساب اون طرف اشتباه از من نبوده .
من به فرمایش خود ایشون اون چنر تا وام رو ریختم ، اشتباه من فقط در وارد نکردن بقیه سندها بوده ...
کارمند تحویلدار هم که روز شنبه اومد وقتی دید سند بستانکار اون دو تا وام نیست به حسابدار گفت و ایشان هم فکر کردند سنها گم شده!!  و خلاصه سند جدید زدند و دوباره وام به حسابش واریز شد . در حالیکه براحتی می تونست با دیدن مسدودی حساب بره به صورتحساب طرف و ببینه که وام رو قبلا برداشت کرده ...
خلاصه اشتباه من در وارد نکردن بقیه سندها و اشتباه حسابدار در دوباره سند زدن و اشتباه  تحویلدار در دوباره وارد کردن سند بستانکار و اشتباه همه ی همکارا در همکاری نکردن روز پنجشبه و البته باقی روزها ، نزدیک بود کار دستمان دهد که الحمداله بخیر گذشت.

نمی دونم تونستم خوب توضیح بدم یا نه !!
شاید برای غیر بانکی ها چندان خواندنی نباشه ..
اما از شما بانکی ها می پرسم ..
شما هم اینهمه بهم ریختگی و بی نظمی و آشفتگی تو شعبه تون دارید ؟؟!


با رفتن حسابدار هر روز اتفاق و رویداد تازه ای داریم ..
با اینکه تا بود با سوال هام مغزشو می خوردم .. مخصوصا اون اوایل کارم که تقریبا فقط همون حسابدار واقعا کمکم می کرد اما نمی دونم اینهمه نکته چطوری از چشم دور موند !!
امروز از استان زنگ زدند که چرا آمار مربوط به پانزدهم رو نفرستادیم !!
من از کارمند تحویلدار می پرسم . در کمال آرامش و خونسردی میگه من گرفتم گذاشتم اون بالا !!
خوب نمی تونستی حداقل بگی یه نفر پستش کنه ...
رئیس هم تقریبا باز از جانب من دید ..
آخه اینم از وظایف حسابدار قبلی بود ...
خلاصه مجبور شدم دیسکت رو بیارم خونه و از طریق ایمیل بفرستم ..
نمی دونم موفقیت آمیز بوده و به دستشون رسیده یا نه ...!

همه ی این روزا رو دوست دارم .
چون هر روز یه اتفاق تازه و نو ..
هر روز یه ایده و فکر و کار تازه ...

هر روز موقعیت جدید ..

نوشته شده توسط ... در ساعت 4 PM | لینک  | 

.

امروز به این نتیجه رسیدم کار بانک مزخرف ترین کار موجوده ...

...

دعا کنید طرف ده میلیون تومن رو برگردونه ، وگرنه بدبختم !!

...

اگه یه مدت وبلاگ آپ نشد بدونید بیچاره شدم رفت !!!

...

دنیا را برایتان شادِ شاد وشادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم ...

...

                                                                           " مائده "

نوشته شده توسط ... در ساعت 4 PM | لینک  | 

 

 

 

انگار همه ی آپ های اخیرم به موضوع کسری صندوق اختصاص پیدا کرده .. شاید چون مهمترین دغدغه ی این روزهامه ...شاید هم یه روز برام عادی شد..
اما هر وقت صندوق نشستم یه سوژه ای برای نوشتن پیدا میشه !!


گاهی هرچه بیشتر می گذره آدم بیشتر حس میکنه که چقدر نامرد و بی معرفت دوروبرش رو گرفتند !!
شاید هنوز خیلی چیزها از شغلم و کلا کارهای بانکی نمی دونم اما خوب اینو میدونم که در صورت کسری صندوق باید همه سندهای روز توسط رئیس یا معاون کنترل بشه یا حداقل این فرصت به تحویلدار داده بشه که خودش تا جایی که فرصت میشه سندها رو همون روز یا روز بعد کنترل کنه ... متاسفانه همکارای ما نه تنها این فرصت رو نمیدند بلکه دائم با عجله از بستن حساب و جمع کردن و تسویه کردن صحبت می کنند. .همه، همه روز یا عجله دارند یا کار دارند یا مهمان دارند ...
مثل امروز که هیچ کس به خودش  این زحمت رو نداد که حداقل تو جمع کردن حسابها یه کمکی برسونه !! خانم کارمند تحویلدار که در واقع ( حداقل از جانب دیگران ) دوستم محسوب میشه از همه بدتر ...همیشه همه از اخلاقش نا راضی اند اما خوب من  با همه اخلاقهای بدش کنار اومدم .. اما گاهی واقعا غیر قابل تحمل میشه ..
اکثر روزها چون کار من کمتره حداقل نیم ساعتی رو صبر می کنم تا با هم بریم . ودائم تو جمع کردن حسابها و پیدا کردن مغایرتها کمکش می کنم. اما یه دفعه نشد وقتی من صندوقم اون بیاد یه کمکی کنه یا حداقال ده دقیقه منتظر بمونه ..امروز هم مثل خیلی اوقات بدون خداحافظی رفت ..بعد هم کم کم باقیه همکارا ...
باز خدا رو شکر رئیس اونقدر مرام رو داشت که با صبوری نیم ساعتی منتظر بمونه تا من همه سندها رو یه کنترل سطحی هم شده کنم ...اما خوب پیدا نشد..!!
سیستم تحویلداری اینجا دو قسمته ، اول همه سندها توسط کارمند تحویلدار ثبت میشه بدون ردو بدل شدن پول بعد تو قسمت تحویلداری از روی اسناد وجه نقد مبادله میشه ، به همین دلیل وقتی قسمت اول یعنی ثبت اسناد حسابها خوند دیگه کسی به خودش زحمت نمیده که سندهارو بازبینی کنه و فقط میمونه اون تحویلدار بیچاره با پولهاش و مانده حساب که اکثر اوقات بیشتر از موجودی وجه نقد صندوقه !!( در حالیکه اگر یه سند رو هر دوطرف اشتباه وارد کرده باشند ( مثلا هر دو دریافت رو پرداخت رفته باشند یا تو یه صفر اشتباه و خطای دید وجود داشته باشه مغایرتی نشون داده نمیشه اما خوب حساب وجه نقد صندوق بیچاره نمیخونه و بارها این مورد پیش اومده )
جالبه تو شعبه سند کسری صندوق و بدهکاران و این حرفها  هم معنی نداره !!
چون گویا سال گذشته آنقدر کسری  ها زیاد بوده که بازرس ها قصد داشتند در گزارش مطرح کنند . رئیس قبلی هم با خواهش خواسته بود که این کارو نکنندو حالا اکثرا همون روز بلافاصله با صرف کمترین زمان برای پیدا کردن  کسری توسط تحویلدار بیچاره تسویه میشه .
الیته من اکثر اوقات سند کسری میزنم نه فقط به خاطر قانونمند بودن (!) که میگم شاید همون بازرس ها یه روز مشکوک شدند و واقعا پیگیری کردند و از اساس اشکال کار رو پیدا کردنند...
امروز بیشتر از نصب دوربینهای مداربسته احساس رضایتمندی کردم .. هر چند تو پیدا کردن کسری کمکی نمیکنه اما خوب از خیلی جهات دیگه مفیده ...
.
داشت یادم می رفت روز مادر مبارک !!
این روزها هوا عجیب غریبه !! صبح ها مطبوع و بهاری ، بعد از ظهر ها گرم و آفتابی ، غروب ها و شبها سرد و بارونی !!
بارون غروب هم نگذاشت بریم هدیه ای برای مادر بخریم ...
مجبور شدیم نقدی معامله کنیم !!
این هم گذاشتم به حساب معامله هایی که تا حالا با خدا کردم !! مثل همه ی اون کسری ها که فکر کنم برای پاک و صاف شدن حقوقم باشه !!!
امروز هرچقدر با خودم کلنجار (!) رفتم نتونستم بهشون بگم که صندوق بودم و...
..
پ ن :
شاید خودش هیچ وقت اینجارو نخونه ..
اما دلم می خواد بدونه که بعده خدا تنها وجود مقدسیه که تو زندگیم دارم ..

 

                                               

                              راستی که جایگاهت چه بلند است در اوج آسمانها

 
                   دوست دارم مادر ...

 

                                                              

نوشته شده توسط ... در ساعت 10 PM | لینک  | 
 

بفرما تو دم در بده