از کسری آوردن خسته شدم .
چطور ممکنه اینهمه تو کارت دقت کنی اما در اخر باز ببینی 50 تومن یا صد تومن کسری داری ( اون موقع هست که به همه زمین و زمان بد بین میشی اما خوب مجبوری گذر کنی ...)
از دست این تحویلدارمون خواب و خوراک نداریم والا .. هر روز مرخصیه !
حوصله ام سر رفته ...
خیلی دلم میخواد برای ازمون ازاد ارشد بخونم اما مگه میشه ؟!!
دلم گذر از این زمان میخواد ..
درست مثل سالهای 79-78 یا حتی 81-80 ... سالهای بی کسی ....
و پنجره همیشه بسته رو به دنیای روشنی ...
حالا به اونهمه روشنی که می خواستم رسیدم ...
اما دلم باز هم مرا امان نمی دهد ...
و همان پنجره و چشمان خسته و مه الود من ...
بی انکه فرصتی برای نشستن در پشت ان داشته باشم ... و تنها گذری ... نیم نگاهی ... به شهر خفته ... به اسمان بیدار ... اسمان همیشه بیدار ...با ستارگان چشمک زنش ...
.
فکر نکنی اینها که نوشتم .. و اینهمه حس .. و ارزوی گذر کردن از این دیار .. و این زمانه با مردمانش به خاطر همون کسریه که اول نوشتم !!!
نه چیزهای دیگری هم هست ..
بی احترامی .. بی حرمتی ..
زور .. اجبار .. تحمیل .. تحقیر ...
غیبت .. دو رویی ..فساد .. فقر ..فحشا ...
چیزهای دیگری هم هست ...
و من هنوز هم به فکر گذر از این دیارم با مردمان همیشه تنهایش ...
مثل سبزه زیبا
مثل سمنو شیرین
مثل سمبل خوشبو
مثل سیب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشید .
سال نو مبارک