به نظر شما چند درصد آدما صبح ساعت 7 می روند سر کار و 5 غروب بر می گردند ؟ و در تموم این ساعات هم با دو تا دونه شیرینی دووم میارند و خودشون رو به سفره خونه می رسونند! . اونم با یه اشتهای سوخته !! ( تمام طعم و مزه نهار سر کار دو تا خیار و گوجه یا نون پنیر یا اگه خدا نکرده یکی دلش به رحم اومد یه ظرف عسلی چیزی یا مثلا اگه یه روزی مث امروز که مامانت اینا اومدند همون شیرینی رو بیارند که اون روز زنده بمونی !!)
به نظرتون چند درصد همون آدما که 10 ساعت سر کارند سر جمع 15 تا 20 دقیقه تا محل کارشون تو راهند !! ( رفت و برگشت اونم پیاده )
" همه عمرم آرزو داشتم از این دیارم کوچ کنم برم یه جای دور .. خیلی دور .. ارام .. یه جایی مث چالدشت .. دهکده رویاها ... اولا برا درس و دانشگاه .. بعدها برا کار و اشتغال .. حالا هم ..... برادرم می گه آخرش هم باید برا اون یه متر جایی که بعد موت میری ارزو کنی .. ![]()
چند درصد شون وقتی دارند به خونه بر می گردند به جای دود و بوق و شلوغی و اعصاب خوردی و تصادف و... با یه دنیا زیبایی مواجه اند ..درختای سر به فلک کشیده و همیشه سبز کاج .. چند کوچه بعد باد خنک که دلت رو جلا میده و بعد هم قطره قطره بارون ...و دیدن پسر بچه دوچرخه سوار که همه دلهره و نگرانی زندگیش اون موبایل اسباب بازیه که تو دستای خواهرشه و اون میترسه که از تو دستای دستکش پوشیدش لیز بخوره بیافته زمین ..و یا کوچولوی دیگه ای که همه ارزوش اینه که باباش اونو از سربالایی روبرو با موتور ببره بالا ( تازه خبر ازلذت برگشتن از اون رو نداره !!)
و اون گربه کوچولوی چمپاتمه زده ... خودمونیم من امروز چقدر کوچولو دیدم !!!
تو این یه ماه که از اشتغال به کار اینجانب می گذره این دومین بار بود که همچین بلایی سرمان آمد و مجبور شدیم تا غروب بمانیم .اولین بار هم روز بازی استقلال . پیروزی بود چند تا آدم آتیشی رو تصور کن که دارند بال بال میزنند که تا 2 بتونند برند خونه .. حالا ساعت رو 3 .. 4 .....4.5 .. تصور کن !و اعصاب اون ادما رو !! گاهی رادیو روشن می کنند اما یه جا بند نمیشند !! کم کم همه باید سکوت رو رعایت کنند چون هر نوع وراجی به ضررشون تصور می شه .. صدای زنگ موبایل های جورواجور مشتری ها + همکاران فقط تا یه ساعاتی از روز قابل تحمل اند .. بعد از اون .. ممکن است دچار گاز گرفتگی بشند !!!بعد از ظهر همه دعا می کنند که خانم بچه هاشون یهو نگرانشون نشند .. و اگه شدند با هر جور ( ز ز ) بازی که شده با کلی خالی بندی که خانم به خدا دارم میام !! ( البته این قانون مشمول اقای رئیس نمیشه که سیاست خودشون رو حفظ می کنند !! " خانم تفریح که نیستیم ! کارمان که تموم شد میاییم دیگه !!!!!)"![]()
...
این روزا تکراری شده . خیلی تکراری ..
راستی ارشد ثبت نام کردید ؟ پارسال چه ذوقی داشتیم و حالا ..می ترسم ... می ترسم چند سال دیگه پشیمون بشم و حسرت این روزامو بخورم که چرا به طور جدی برا ارشد نخوندم و تلاش نکردم...
نمی دونم آزمون آزاد در چه سطحیه .. گاهی دلمان هوس چه چیز ها که نمی کند ...
چقدر این دنیای وبی شما در عین با حالیت !! و جذابیت .. گاهی متعفن و غیر قابل تحمل می شود .. گاهی بر عکس ..چه ادم های ماهی را اینجا می شود پیدا کرد..و چه کم اند .. این ادم های کمیاب ..
دلم یه روزایی خدمت . می خواست .. خدمت به خلق خدا .. گرفتن دست نیازمند .. کمیته امداد .. جاهایی که به دل ادم رو جلا میده ... اما ....حالا .........افسوس ..
...
چرا نمی تونم دنیامو عوض کنم ؟
چرا نمیتونم دل بکنم ..
چرا ؟؟
..
راستی چقدر این روزا جمعه ها و روزای تعطیل برام دوست داشتنی تر شدند ...!
